دوستان عزیز از این به بعد دیگر به من نگویید "تو" و دیگر من را با نام کوچک صدا نکنید. از این پس من شایان دیروزی نیستم. من دیگر level بالا شدم. من با شما level پایین ها کاری ندارم.
لطفا از این پس، همین طوری به سایت ها و وبلاگ های من هم سر نزنید. حتما قبل از این که سایت یا وبلاگ من را ببینید اجازه بگیرید. به تلفن همراه من هم دیگر SMS غیر اخلاقی و غیر رسمی نفرستید.
از این پس هر هفته یک روز تلفن همراه من باز خواهد بود و منشی شخصی من تلفن ها را جواب خواهد داد. چون من خیلی level بالا شدم، لطفا email هم ارسال نکنید.
امروز صبح یک دوست level بالا تر از خودم بنام محسن دهقانی مدیر سایت خبری گروهی www.ghatar.com در یک اقدام بسیار جالب من را level بالا کرد.
من از این به عنوان همکار افتخاری* با سایت قطار همکاری می کنم و می توانم تمام پیام ها و نوشته ها را در سایت قطار پاک کنم. واااااااااااای سانسور کردن چه لذتی دارد.
* به دلیل اعتراض های گسترده مدیر سایت کلمه سانسورچی با همکار افتخاری change شد.
توجه اين دوستان را به تعاريف رسانه ، سايبر ، ائتلاف و عمومي جلب مي کنم. ما بايد بدانيم رسانه چيست، سايبر کجاست، ائتلاف به چه گويند و عموم چه افرادي هستند.
اين فراخوان که از طرف گروه اينترنتي جام جم ، مارشل مودرن و سايت ايالت منتشر شده است، داراي نکات جالبي است .
در اين فراخوان مي خوانيم "بحث و گفت و گو پيرامون مشکلات و مسائل حقوقي گروهها وبلاگ ها و وب سايت ها" مشکلات وبلاگ ها و وب سايت ها در حدي گسترده و متفاوت است که در کنار هم قابل بررسي نيست. حال دوستان من، چطور گروه هاي اينترنتي را هم در اين دسته قرار دادند. نه از نگاه کاري و نه از نگاه جامعه شناسي اين 3 گروه در هيچ کجاي دنيا در کنار هم قرار نمي گيرند.
وب سايت هاي معتبر معمولا بصورت رسمي در زمينه هاي تجاري، آموزشي و ... فعاليت مي کنند. وبلاگ هاي معروف نيز در تمام دنيا به افراد روشن فکر مربوط مي شوند و گروه هاي اينترنتي که معمولا با موضوع سرگرمي فعاليت مي کنند، در ايران به عنوان سايت هاي زرد شناخته مي شوند. حال چگونه و با چه رويکردي اين گروه ها درکنار هم قرار مي گيرند.
همين طور تشکيل اين جلسات در دفاتر شخصي مديران سايت ها هم راهي است که ما دنبال کرديم و به دليل عدم شناخت مديران از يکديگر سر انجام ندارد. و اين تفکر که قدرت ، سوء استفاده از مقام و سود کلان در آينده (محال) از آن کيست. سنگ بزرگي در اين راه خواهد بود.
مديران سايت ها که جداي بحث هاي تعداد کاربر و ميزان بازديد، در کنار هم نمي نشيند و همواره رقابت نا سالم بين همه انها وجود دارد را چطور در اين ميدان جاي خواهد داد سوالي است که بايد پاسخي جالب داشته باشد.!
حرکت هاي ضعيف و غير حرفه اي در اين دنياي مجازي نه تنها راه گشاي هيچ کس نخواهد بود، بلکه حساسيت ها را نيز بيشتر مي کند. اين دوستان که مدعي "تدوين آئين نامه" شده اند. چگونه و با چه گروهي قصد تدوين آيين نامه دارند. تدوين آئين نامه کار دولت و مجلس است و انجمن ها پس از شکل گيري هم معمولا دست به تدوين آئين نامه نمي زنند. فعاليت وب سايت ها در ايران يک حرکت کاملا قانوني نيست و اين گروه در هيچ يک از تشکلات و سازمان هاي رسمي هم نماينده ندارند. حال چرا پا را فراتر گزاريم و در زماني که سايت ها از يک سو تحت قانون مطبوعات فعاليت مي کنند و از سوي ديگر لايجه جرائم و قوانين اينترنتي در مجلس بررسي شده است بجاي دولت دست به تدوين ائين نامه بزنيم. !!! که جز حساسيت در دل دولت هيچ نتيجه اي نخواهد داشت.
اخذ مجوز رسمي براي وب سايت ها از دولت، اگر براي مديران سايت ها يک آرزو نباشد. بلکه يک خواسته منطقي و دوستانه از دولت عدالت است. که با توجه به اهميت اين موضوع در قالب انجمن هم مجال فعاليت و بررسي پيدا نکرد.
در اين دعوت نامه با نوشتن عبارت "با حمايت : گروههاي بزرگ ايراني در ياهو ، شهرهاي مجازي و رسانه هاي سايبر " يک علامت سوال بزرگ در ذهن ما ايجاد مي شود. پس نام اين رسانه و سايت ها کجاست.
براي اين دوستان آرزوي موفقيت مي کنم. و من هميشه در يک محيط کاملا باز و شفاف از تمام فعاليت ها براي رسيدن به يک انجمن و يک حرکت هماهنگ حمايت مي کنم.
لطفا نظرات خود را به همراه توضیحات تکمیلی برای درج در وبلاگ برای من ارسال کنید.
پنج آدمخوار به عنوان برنامهنويس در يك شركت كامپيوتري استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت ميگويد: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا ميتوانيد حقوق خوبي بگيريد و ميتوانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داريد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد." آدمخوارها قول ميدهند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند. چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر ميزند و ميگويد: "شما خيلي سخت كار ميكنيد و من از همه شما راضي هستم. يكي از خانمهاي برنامهنويس ما ناپديد شده است. كسي از شما ميداند كه چه انفاقي براي او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بياطلاعي ميكنند. بعد از اينكه رئيس شركت ميرود، رهبر آدمخوارها از بقيه ميپرسد: "كدوم يك از شما نادونا اون خانوم برنامهنويس را خورده؟" يكي از آدمخوارها با ترديد دستش را بالا ميآورد. رهبر آدمخوارها ميگويد: "اي احمق! طي اين چهار هفته ما رهبران، مديران و مديران پروژهها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون خانوم را خوردي و رئيس متوجه شد. پس از اين به بعد لطفاً افرادي را كه كار ميكنند نخوريد.
این مطلب از سایت راهکار مدیریت برداشت شده است. دیدن این سایت را به همه مدیران پیشنهاد می کنم.