امروز مطلبی خواندم از یک روزنامه در مورد دولت الکترونیک که برای من خیلی جالب بود، در این مقاله اشاره شده بود به پیش نیاز های اجرای دولت الکترونیک، و گفته شده بود که پیش نیاز دولت الکترونیک استاندارد سازی برنامه ها و یکپارچگی آن ها با یکدیگر است.
در اینکه سیستم کاملا استاندارد و یک پارچه در سازمان می تواند بسیار اهمیت داشته باشد شکی نیست. اما پیش نیاز برای اجرای یک سیستم الکترونیکی نمی تواند باشد. برای مثال از یک شرکت کوچک شروع می کم و توسعه شبکه داخلی و الکترونیکی شدن آن را به اختصار توضیح می دهم تا دوستانی که فکر می کنم دولت الکترونیک و یا هر چیز الکترونیکی دیگری مانند تجارت الکترونیک، آموزش الکترونیک و ... نیاز مند تجهیزات و استاندارد های پیچیده ای است متوجه شوند که ما بیشتر در این بخش ها نیازمند مدیریت فناوری اطلاعات هستیم نه خرید برنامه و سخت افزار.
داستان الکترونیکی شدن شرکت ما به حدود ۱۵ یا ۱۶ سال پیش بر می گردد. یک کامپیوتر آی بی ام ۰۸۶ داشتیم با ۴ کیلوبایت رم و یک نرم افزار که شرکت همکاران سیستم نوشته بود برای مدیریت دانش آموزان و یک نرم افزار مربوط به شرکت آرا برای کنترل اشتراک و ارسال خبرنامه. در آن زمان من ۱۰ سال سن داشتم.
در حدود ۱۰ سال بیش بود که با واژه به نام شبکه آشنا شدیم و تصمیم داشتیم ۲ تا کامپیوتر داخل دفتر را با هم شبکه کنیم. مشکلات زیادی داشتیم برای اشتراک یک چاپگر میان ۲ کامپیوتر و یا اشتراک یک مونیتور برای ۲ تا کامپیوتر.
بعد از همگانی شدن ویندوز ۳.۱ (مربوط به زمان دایناسورها) و استفاده از نرم افزار ورد ۶ کم کم نیاز به انتقال اطلاعات از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر احساس می شد که با خرید ۲ تا کارت شبکه و ارتقاع ویندوز ها به ویندوز ۹۵ (محصول شرکت سیناسافت) این امکان فراهم شدن که یک فایل را از یک کامپیوتر به یک کامپیوتر دیگر منتقل کنیم.
نکته اول : از گفتن مطالب بالا دوست دارم این نتیجه گیری را بطور مشخص بیان کنم که ارتقاع و تغییر نرم افزار و سخت افزاری و یا استاندارد کردن هر چیزی در درون یک سازمان می بایست با توجه به نیاز و توسعه آن سازمان باشد که هزینه ای بیش از نیاز سازمان را به آن تحمیل نکند.
خلاصه با توسعه روز به روز کامپیوتر و در شرکت کماکان نیاز نداشتیم از هاب استفاده کنیم. در شرکت در ۴ کامپیوتر داشتیم ولی فقط ۲ تا از کامپیوتر ها با هم شبکه بودند. این سیستم ادامه داشت تا حدود ۵ سال بیش که برای اولین بار یک هاب ۸ تایی خریدیم و ۶ تا کامپیوتر را با هم شبکه کردیم و دیگر تمام اطلاعات در تمام کامپیوتر ها قابل دسترسی بود. این جا بود که مشکلات زیادی به وجود آمد. عدم آگاهی و آشنایی برای استفاده از شبکه به دلیل اشتراکی بودن چاپگر و اینترنت و درایور ها.
فکر می کنم در حدود یک سال طول کشید که بیش از ۵۰ درصد مشکلات در سازمان کوچک ما رفع شد و همه با این موضوع آشنا شدند که از شبکه استفاده می کنیم.
بعد از مدتی یک سویچ دیگر به شبکه اضافه شد و کم کم نیاز پیدا کردیم یک سرویس با ویندوز ۲۰۰۳ در شرکت نصب کنیم تا تمام اطلاعات در یک بخش بصورت مرکزی نگهداری شوند. و باز هم مشکلات فرهنگی برای تعریف محدودیت ها و دسترسی ها بوجود آمد، که بعد از مدتی این مشکلات نیز حل شد. در طول این دوران با کوچک ترین تغییر در سیستم ها همه دچار مشکل می شدند.
نکته دوم : من فکر نمی کنم مشکل ما در طول این زمان استفاده از سخت افزار های نادرست یا عدم دانش فنی ما بوده باشد. بلکه مشکل اصلی عدم آموزش به کاربران شبکه بود. خوب ما مشکلات مالی شدیدی داشتیم و تا حدی زیادی آموزش برای ما امکان پذیر نبود ولی خوب می دانستیم مشکل اصلی چه بود.
مشابه مشکلات بالا در زمینه های نرم افزاری هم وجود داشت، تغییر نرم افزار ها از داس به ویندوز، و تغییر بانک های اطلاعات از فایرفاکس به اکسس، تماما در تمام مراحل به دلیل عدم آموزش مشکل آفرین بود. ولی بعد مدتی، کم کم و کم کم اتوماسیون اداری ما به حدی وابسته به کامپیوتر و اینترنت شد که اگر یک روز اینترنت یا برق نباشد عملا حتی پیدا کردن یک شماره تلفن برای ما سخت است. با وجود چنین محیطی و امکانات محدود مالی شرکت، در زمینه سخت افزاری توسعه کمی داشتیم تا حدی که یکی از دوستان به شوخی همیشه به من می گوید که در شرکت شما هیچ کامپیوتر درست و حسابی با رم ۱ پیدا نمی شود. اما در زمینه اتوماسیون اداری به دلیل همان دست و پا شکسته آموزش و پشتکار و مقاومت زیاد در طول زمان، به حدی زیادی پیشرفت کردیم.
در این دورانف نبود سخت افزار ، نبود استاندارد و یک پارچه سیستم، مانع پیاده سازی اتوماسیون اداری و کاملا الکتورنیکی شدن ما نبوده است. و به تازگی به دنبال یکی کردن و ایجاد یک سیستم یک پارچه در داخل شرکت هستیم.
نکته سوم : ما در طول چند سال اول با امکانات موجود خود را کاملا الکترونیکی کردیم بدون اینکه مشکلی برای سیستم و پرسنل وجود داشته باشد. پس در اینجا نتیجه می گیریم که پیش نیاز الکترونیکی شدن نیاز به سخت افزار ها و امکانات پیچیده نیست و با اتکا به مدیریت و آموزش هم می شود کم کم و آرام آرام با توجه به نیاز ها، سیستم را تکمیل و استاندارد کرد.
به نظر من، این دقیقا مشکل امروز تمام الکترونیکی شده های دنیای ماست، از دولت الکترونیکی تا پزشکی و جامعه و آموزش و تجارت همه و همه به شدت درگیر سخت افزار و سیستم های پیچیده شده اند. شاید به دلیل نبود دانش مدیریت و فناوری اطلاعات باشد که برخی برای پوشش این ضعف خود مشکل را گردن نبود برخی امکانات دیگر قرار می دهند. اما همین امروز با تکیه بر همین سایت های پر مشکل دولتی ولی با هماهنگی کامل تمام سازمان ها می شود سیستم های الکترونیکی را بصورت کامل در ایران اجرا کرد.
یکی از مواردی که نباید فراموش کنیم این است که دولت الکترونیک نباید فقط برای گرفتن پول باشد. امروز اگر دقت کنیم تمام سرویس های دولتی که به شکلی به دنبال دریافت پول هستند الکترونیکی شدند اما سرویس های دیگر چندان الکترونیکی نیستند. مثلا الزام شرکت های بیمه به پرداخت الکترونیکی خسارات، الزام بانک ها به ارائه صورت حساب الکترونیکی به تمام مشترکین و هر چیزی را الکترونیکی کردن به همراه آموزش کامل استفاده از اینترنت و ایمیل برای تمام افراد جامعه از تلویزیون، می تواند در مدت زمان کوتاه در پیاده سازی یک دولت کاملا الکترونیکی کمک فراوانی کند.
این مطلب خیلی طولانی شد، شرمنده، ولی نتیجه کلی و پایانی من این است که ما امروز نیازمند استاندارد و سیستم های اطلاعاتی یکپارچه نیستیم، بلکه امروز بیشتر نیازمند یک مدیریت یکپارچه در خصوص دولت الکترونیکی هستیم.
شاید تاسیس معاونت دولت الکترونیک در ریاست جمهوری و اعطاء اختیارات کامل به این معاونت بتواند چاره مشکل باشد.
اما تا روزی که آه و ناله کنیم برای استاندارد و سیستم یکپارچه و نیاز های برنامه نویسی و سخت افزاری گره ای از گره دولت الکترونیکی باز نمی شود که نمی شود.